![]() |
![]() |
|
| ادبیات |
|
در حجم اثیری آسمان
بال می گشایم تا رها بودن را تجربه کنم تیر نگاهت اما به پایین می کشاندم. اینک در قفس سهم من از زندگی جرعه ای آب و مشتی ارزن است. نگاهم می کنی برایم سوت که می زنی رهایی را احساس می کنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 19:40 توسط صابرنباتی |
|
|
رنگ می بازی
وقتی که بی گریز کیش می خوری لبخند می زنی من "مات" می شوم.
گیسو باخته در عرصه ی شطرنج عشق را با کدامین سنگ محک توانی زد؟ تلاش تو بردن بازی هاست بی آنکه من تنها من در نظرت باشم.
آسوده باش از آغاز بازنده بوده ام. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 23:25 توسط صابرنباتی |
|
|
بر پهنه ی خیال
مهی گسترده است و اشباح حضوری پیوسته را به تصویر کشیده اند با سایه روشنی از جنگل و کوه و دریا با فرسنگها فاصله پیوندی نا گسسته با من دارد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 23:4 توسط صابرنباتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طالع حضور من به سال 40در یک خانه قدیمی در شهر اردبیل رقم خورد .همین
|
| پیوندها |
|
تمبرهای باطله دیدار بوسه های قدیمی زن متولد ماکو آذربایجان ماهنی لاری موسیقی آذری بهرام اردبیلی سارا خدامی بوته شمعدانی ارغوان درياباري پروانه های تو افق شکسته |
|
RSS
|