تبليغاتX
آتمن
ادبیات
 

نقش بسته ای بر کویر خاطره هایم

***

شاهزاده ای از آن گونه که بر ملک خویش حکم براند

با قلب من به خطاب ایستاده است

و من

نه بدان سان که حلقه بگوش

بل عاشقانه به تسلیم مانده ام.

***

مرا به صداقتی موهوم محکوم می کنی

و من

ریاکارانه تو را به تماشا منتظرم

تا تو را

از هر آنچه بدان آراسته ای  بیرون آرم

***

پرده پرده پرده

و هزار سرسرای تو در تو

مرا از تو دور می گرداند

و با خیال دست ساییدن

به حریر رو دوشی ( که هزار عاشق دل سوخته را بدنبال می کشد )

پشت درب های بسته

به انتظار می مانم.

***

نقش بسته ای بر کویر خاطره هایم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 14:54  توسط صابرنباتی | 
قایق دیدگان خسته ی من

غرق در اشک شوق دیدار است

ساکنین نشسته بر زورق

بی قرار از نگاه دلدار است

***

می نشیند بر سمند خیال

می رود تا گذشته ی دور

زیر رگبار برگهای درخت

لب به لب نشسته است مسرور

***

در حضور بی هجای کلمات

قلبها در درون سینه ها بی تاب

چشم بر چشم و دستها بر دست

صورتگر همیشگی پی قاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:17  توسط صابرنباتی |