تبليغاتX
آتمن
ادبیات
 

سدی است در برابرم

هزار خنجر آخته منتظرند

تا از خویش بگذرم و در قبله گاه تو

                                                     ذبحم کنند

اینک

منم و هزار و یک شب

باید انتخاب کنم

زخمی است بر دلم و تاراج می شوم

وامانده ام

مرا دریاب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 8:13  توسط صابرنباتی | 
 

نقاب بر چهره

خورشید که بر آید

چشم هایت را خواهم دید

اشک هایت را خواهم چید

و بر گونه هایم خواهم آویخت.

نقاب بر چهره

من از دور دست می آیم

از ظلمت ، از دلتنگی می آیم

می آیم

تا چشم هایت را ببینم

نوازشت کنم

بوسه بر پیشانیت زنم.

نقاب بر چهره

انتظار روز های دوری من

خورشید که بر آید

بر قبله گاه تو

سجده خواهم زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 17:28  توسط صابرنباتی |