تبليغاتX
آتمن - گزیده ای از رهی معیری
ادبیات
 

نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی ٬ نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی

نه شام بی فروغم را ، نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی ،نه از جمعی

ندارد خاطرم الفت ، نه با مهری نه با ماهی

کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان

نه آرامی ،نه امیدی ،نه همدردی ،نه همراهی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 8:42  توسط صابرنباتی |