![]() |
![]() |
|
| ادبیات |
|
شب آخر دوان دوان رفتم تا ببینم به آخرین بارش نرم نرمک زدم به در انگشت کردم از خواب ناز بیدارش شب مهتابی غم انگیزی ماه آهسته در چمیدن بود اندکی سرد و اندکی دلکش باد پاییز در وزیدن بود آمد آسیمه سر برون ز اتاق لرز لرزان و مست و برهنه پای گفت با ناله وار آوایی راستی رای رفتن است تو را ؟ مانده عریان برون ز جامه ی خواب آن بر و بازوان و دوش سپید و اندر آغوش ماهتاب خزان از دم باد سرد می لرزید اشک سوزنده حلقه بسته به چشم شرم بر گونه های سوزانش تنگ بر گردنم حمایل کرد ناگهان بازوان عریانش لحظه ای دلبرانه ماند خموش نگه خویش درنگاهم بست آه دیدم که آن نگه می گفت رشته ی وصل ما گسست گسست گفتمش نازنین خداحافظ لیک او خیره ماند وهیچ نگفت موجی از گیسوان خود بگشود و اندر آن رنج و درد را به نهفت چهره ای روی چهره ای افتاد طپش هر دو دل فزونتر شد بازوانی فشرد و کرد رها اشکی افتاد و چهره ای تر شد
"محمد علی اسلامی ندوشن " |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 20:21 توسط صابرنباتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طالع حضور من به سال 40در یک خانه قدیمی در شهر اردبیل رقم خورد .همین
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
تمبرهای باطله دیدار بوسه های قدیمی زن متولد ماکو آذربایجان ماهنی لاری موسیقی آذری بهرام اردبیلی سارا خدامی بوته شمعدانی ارغوان درياباري پروانه های تو افق شکسته |
|
RSS
|